تبليغاتX
عاشقانه )برای هستی)
سادست اما دلنشین

پیش تر ها بیش از این از عشق گفته بودم .

اکنون چرا ساکتم ؟؟احساس می کنم که ذره  ذره ی بدنم اسیر سکونی وحشتناک است ! اکنون که در کنارت هستم چرا؟؟اکنون که در تو گمم چرا؟؟

چرا نمی توانم تمام آن چه هست را به تو بنمایانم ؟ انگار نه انگار که تمام وجودم دیوانه ی توست و من به تو چه می گویم !فقط همین دوستت دارم  ساده را !!

...تو مثل قصه های هزار و یک شبی

و فقط نه برای هزار ویک شب

که برای هر دمی

هر نفس کنار منی  ...

 

چند وقتی است که فکر می کنم که نکند تو خود منی!

اصلآ چه تفاوتی دارد ؟؟ من ؟ تو؟ ما ؟ همه ی این ها فقط ضمیرند برای صدا کردن .

حتی نامت هم آن چیزی نیست که من در تو می بینم .بزرگتر از آنی که در یک اسم جا شوی.

می خواهم احساسم را بنویسم : دوستت دارم .

باز هم تکراری شد و همان دوستت دارم ساده .تو اما دست کم نگیر .

                                   هستی  دوستت دارم

       

 

نوشته شده توسط مجتبی در جمعه هفتم فروردین 1388 ساعت 21:22 | لینک ثابت |